#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_140
حتی نمیتونستم گریه کنم
اونقدر هوا سرد و انجماد آمیز بود که گریه برام نمیموند!
تنها بغض کرده بودم و وحشت زده سعی میکردم تکون بخورم
ولی درد و خشکی بدنمو اون میله بزرگ و آهنی نمیذاشت
اروم و خفه و بی صدا هقهقه میکردم و دلم برای خودم میسوخت
چشمامو از شدت سرما و وزش تند باد بسته بودم و تنها آروم آروم ناله میکردم و گاهی داد میزدم:
- ک... کمک
ضربان قلبم نامنظم بود و نفس تنگی داشتم
سینم بالا نمیرفت و نفسم میگرفت
از سرما منقبض شده بودم و بدنمو حس نمیکردم
کم کم همون تقلاهای آرومم هم از بین رفت و دیگه حتی نمیتونستم انگشتمو حرکت بدم!
کل بدنم یه لایه ظریف سفید رنگ از برف نشسته بود که باعث انجمادم شده بود
تو اون حالت به بخت قشنگم نیشخند زدم
یه روزی فیلم تایتانیک رو میدیدم و با خودم میگفتم یعنی اونقدر آب و هوا اون لحظه سرد بود که همشون منجمد شدن؟
حالا سر خودم داشت میومد
داشتم زنده زنده یخ میزدم و جون میدادم
بغضم شکست و تو همون حالت اروم باصدای خفه و آرومی گفتم:
- چ... چرا...م...من؟
از ناتوانی خودم حرصم گرفت و با حرص و بغض چشمامو بستم
هر ساعت و هر لحظه که میگذشت من بیشتر رو به مرگ میرفتم
انگار مثل بازی های کامپیوتری یک جونم کم میشد
حالا کِی گِیم اُور میشدمو نمیدونم!
کم کم ضربان نامنظم قلبم کند شد و چشمام بسته شد و دیگه توانایی باز کردنشون رو نداشتم
فقط دلم خواب میخواست بخوابم
عجیب خوابم میومد
مثل همون وقتایی که صبح میخوای بری مدرسه و برای پنج دقیقه خوابِ بیشتر حاضری کل جونتو بدی
در این حد خوابم میومد
- نیاز...
نمیتونستم چشمامو باز کنم و تو خواب و بیداری دست و پا میزدم
- نیااااز
صدای داد و هیاهوی جمعیت زیادی رو میشنیدم
دسته جمعی صدام میزدن
- نیاز
دوست داشتم چشمو باز کنم و بگم من این جام، بیاید پایین، دارم میمیرم
ولی نمیشد
من داشتم میمردم
به راحتی!
شاید ته قصه منو باید بهار تعریف کنه
شاید من نقش اصلی قصه ام نبودم
romangram.com | @romangram_com