#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_137
بعد دستشو گذاشت رو شونه سارین و گفت:
- خوش اومدی
بهارم با لبخند به سارین دست داد و با عارفم خوش و بش کرد و تنها من بودم که تو آتیش حرص میسوختم
به هر بدبختی بود وارد شدیم و منم اِسکِیتامو به زور پوشیدم
همش سر میخوردم و مدام از در و دیوار و این و اونو میگرفتم
دوتا چیز شبیه چوبم دستم بود که اونارو تو برفا میکوبیدم و کمی خودمو به جلو حرکت میدادم
خیلی شلوغ نبود ولی بازم زیاد بودن
بیشتریا حرفه ای بودن
بهار بدون اشتباه خیلی قشنگ و حرفه ای اسکی میکرد و منم سعی میکردم یاد بگیرم
عارف و صالح که مدام به سر و کله ی هم میپریدن و سر همو تو برفا فرو میکردن
فریاد بهارو برد تلکابین و من حرص خوردم
سارین با لبخند و ماست نگاهم میکرد
این احمق چرا هیچ کاری نمیکنه که من حرص فریادو دربیارم؟
پـُـــــف
تو جمعیت همش حس میکردم یکی نگاهم میکنه
ولی هربار که بر میگشتم با هیچکسی مواجه نمیشدم
کلاهمو رو سرم مرتب کردم و دوباره شروع کردم به اسکی
یه چندتا پسر کمی اون طرف تر کنار کافه بودن و به من نگاه میکردن
با حرص برگشتم و چوبو کوبیدم تو برفا و به حالت قدم زدن پاهامو بلند میکردم و محکم میکوبیدم رو برفا تا لیز نخورم
از اون قسمت فاصله گرفتم و رفتم سمت بچه ها
فریاد و بهارم برگشته بودن
بهشون نگاه کردم و چهره بهار از حرص قرمز شده بود و با دیدن من سریع به سمتم اومد و کنارم ایستاد
فریاد از نبودم استفاده کرده بود و تنهایی گیرش انداخته و بردتش تلکابین
فریاد با حرص به بهار نگاه کرد و بعد نگاه سردشو به من دوخت
بهار دستمو گرفت و منو کشون کشون از اونا دور کرد و من نمیتونستم مثل اون اسکی کنم و مدام لیز میخوردم
- ولم کن روانی
بهار از من قد بلندتر و هیکلی تر بود و راحت منو میکشوند
کم کم جیغ میزدم دیگه:
- با تو ام ولم کن، دیوونه روانی
یهو بازومو ول کرد و با بغض داد زد:
- چرا باهامون نیومدی؟
منم جیغ زدم:
- به من چه؟ مگه من بادیگارد توام؟
ناله وارانه جیغ زد:
- دیگه نمیتونم تحمل کنم، منو به زور بغل کرد، دیگهنمیتونم تحملش کنم
دیگه نتونستم خودمو نگه دارم با همه قدرتم به سمت راست صورتش سیلی زدم
اونقدر محکم که کم مونده بود به خاطر از دست دادن تعادلش زمین بخوره
دستشو مبهوت و مظلومانه رو صورتش گذاشت و با گریه نگاهم کرد
یه لحظه برگشتم و دیدم خیلیا دورمون جمع شدن
با بهت به نگاه خیرشون نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com