#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_80
همه منتظر بازی بودن....
زمین خالی شده بود....
بازیشون خدایی خوب بود...
شماها که میدونید من دخیه خوبیم و اصلا قصدی از اسپک تو دماغ عملی به دخترا زدن نداشتم
خدایی رو اعصاب بود
بازی باحالی بود...
به زور بردیمشون....
اصن انتظار نداشتیم بازیشون خوب باشه...
دختره که زده بودم دماغشو ترکونده بودم دماغش سیاه شده بود.....
مطمئن بودم تو ذهنش به هزاران روش منو کشته....
خسته و کوفته رفتیم رو زیر انداز نشستیم....
حوصله بازی نداشتیم دیگه....
وسایل رو جمع کردیم تا بریم برای گرفتن عکس...
یه قسمتایی بود که چند نفرمون کشیک میدادن کسی نیاد تا ما سرباز عکس بگیریم و البته بدون مانتو...
بعد از کلی عکس که نصفش تکراری بود، رفتیم پایین کوه و یه رستوران سنتی اون پایین بود که تصویب شد بریم اونجا....
روی یکی از تخت ها نشستیم و هممون چلو جوجه به علاوه ی خورشت ماست و نوشابه و دورچین سفارش دادیم....
رستورانش عالی بود....
درختای بید مجنون
جوی باریک آب...
تختای سنتی...
romangram.com | @romangraam