#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_79
وضع مالیشون خوب بود و یه دوطبقه جای مرفه تهران خونه خریدن و منم برای اینکه سربار نباشم یه طبقه از اون دوواحد رو خریدم....
البته با قیمت خیلی مناسب چون عمو صاحب خونه بود دیگه....
به کمک عمو این ماشین زیر پامم خریدم و شدم اینی که هستم..
عمو فرشته الهی بود که به همراه طنی خدا برام فرستاد....
همیشه خدا حواسش بهم بوده....
امیدوارم همیشه همینطور باشه....
نیلوفر :
با سر و صدای بچه ها به خودم اومدم....
قرار شد والیبال کنیم...
اما هممون خوب بودیمو دلمون حالگیری میخواست...
آتاناز اهل مسابقه نبود واسه همین نشست تا ما بریم بازی کنیم....
رفتیم تو زمین بازی و شروع کردیم....
بازی خوبمون توجه خیلی ها رو جلب کرد...
و همونی که میخواستیم شد....
میگین چی شد؟ الان میگم....
یه گروه دختره دیگه که خیلی ادعاشون میشد اومدن نزدیک و گفتن با ما بازی کنید....
ما هم قبول کردیم...
الان فقط ما بودیمو اونا....
romangram.com | @romangraam