#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_207
منم از این سکوت نهایت استفاده برای فکر به آرتیمان رو کردم.....
و در آخر حمایت قشنگش که تا نیومدم تو نرفت.....
افکارمو که پس زدم دیدم معلوم نیست چند دقیقس که دم در کلید به دست ایستادم....
نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم.....
نیلوفر :
لباس هامو در آوردم و همونطور لخت رفتم مسواک زدم....
(خو تنهاس عب نداره که)
بعدم همونطور دوباره کپیدم....
داشت خوابم میبرد که یهو پریدم...
وویی نمازم نخوندم که....
سریع لباس پوشیدم و وضو گرفتم و قامت بستم....
بعدم که تموم شد دعا کردم و ساعت کوک کردم و خوابیدم...
چه دل خجسته ای داشتما....
نه نماز خونده بودم نه ساعت گذاشته بودم.....
و سرم به بالشت نرسیده خوابم برد....
___--__--__--__--__--آرتیمان :
ماشینو پارک کردم و زنگ خونه رو زدم....
با صدای باز شدن رفتم بالا که فراز رو دیدم :
به سلام، چه عجب از این ورا...
قبلنا خودت میومدی میگفتی چی میخوای حالا زنگ میزنی؟
چی میخوای حالا؟ بور دارم... چشم و ابرو مشکی هم دارم.....
تا...
قبل از اینکه حرفاش ادامه دار شه گفتم :
چقد زر میزنی فراز.... فرزاد کجاس؟
فراز :
حمامه، چی میخوری بیارم؟
من :هیچی....
فقط اینقد زر نزن که سرم درد میکنه....
گفت :حالا زر وقت نیازت گوهر؟ بشکنه این دست که نمک نداره...
با صدای ایشالله فرزاد به سمتش برگشتم....
اولالا چه هیکلی...
من که پسرم دلم خواست چه برسه به زنو دخترا.....
آب دهنمو با صدا قورت دادم که فرزاد خندید و گفت هیز....
یکم شوخی کردیم که فراز تیپ زده اومد بیرون....
فراز :
دارم میرم پیش شیوا.... فعلا....
ماهم جوابشو دادیم....
تنها که شدیم فرزاد گفت :
چته که اینقدر پریشونی؟ فرازم رفت راحت باش و بگو......
منم شروع کردم.....
اینقدر گفتم و گفتم تا سبک شدم...
البته دهنمم کف کرد....
تا فرزاد تو فکر بود چشمامو بستم... نمیدونم چقد گذشت که با صداش به خودم اومدم.....
romangram.com | @romangraam