#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_189
نزدیک تر رفتیم که دیدیم عین چی افتادن روی ظرف های حلیم....
خخخخخخخ عین سومالی ها.....
عخی، چند وقته صبحانه نخوردین.....
چه پررو ام منا.....
و البته بدبخت.....
یه تفریح راحتم نمیتونیم داشته باشیم....
اه.....
با صدای رامیار که میگفت :
مهمون نمیخواین؟
به وضوح دیدم شکه شدن...
آرتیمان :
به وضوح دیدم شکه شدن...
سریع خودشونو از روی ظرف های حلیم جمع کردن....
نه که ما ندیدیم....
وای که حال میده هی به روشون بیاری..... خخخخخخخ....
سرمو چرخوندم که دیدم آبتین بغل سالومه نیست....
در همین حال هم دوتا دست به پاهام چنگ زد.... سرمو گرفتم پایین که دیدم آبتین پاهامو گرفته....
و همینم باعث شد کسی نبینتش....
این سالومه هم شورشو در آورده ها.... اصلا حواسش نیست..... برسم خونه قرارداد رو فسخ میکنم....
بعد از سلام احوال پرسی و اینا که چون خیلی بودیم توضیح نمیدم، و مدیونید فک کنید تنبلیم میشه ها،
من رسیدم به نیلوفر که سلام احوال پرسی کنیم که همون موقع آبتین اومد از پشت پام بیرون و باعث شد نیلوفر دهنش رو که برای سلام باز کرده بود ببنده و با بهت به آبتین زل بزنه....
چشماش برقی زد که چشممو نوازش داد....
برق محبت....
برق عشق.....
برق دلتنگی.....
به برق چشمش خیره بودم که دیدم نم اشک تو چشمش نشست.....
romangram.com | @romangraam