#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_182


دست سازنده لوازم آرایش درد نکنه....

تبدیل لولو به هلو.....

سوییچ ماشینمو برداشتم...





از قبل به طنی خبر دادم که بیاد پیش نگین، برای همین دیگه بالا نرفتم....





لپ نگین رو بوسیدم و رفتم سوار ماشین شدم و به سمت آدرس رستوران مورد نظر رفتم....





اونم توی یکی از بهترین نقاط شهر...

خو آرتی مایه داره دیگه...





برای این که دیر نرسم پامو بیشتر روی گاز فشردم....





نیلوفر :

ساعت دوازده بود که خوابیدم...

ساعتمو برای نماز کوک کردم...

و خیلیییییییییی تخت خوابیدم...





دیریریرینگ دیریریرینگ...

با چشمای نیمه بسته سمت سرویس بهداشتی رفتم...





صورتمو شستم و خشک کردم... و وضومو گرفتم...

چادر جانماز سفید گلدارم که بوی یاس میداد و برداشتم...





مقنعه و چادرمو سرکردم... جانمازم رو که پهن کردم، قامت بستم...





بعد از یک نماز دلچسب چادر و این هامو انداختم یه گوشه و ساعت گذاشتم و دوباره خوابیدم....





ساعت ده بود که با زنگ گوشیم بیدار شدم... اما صدای زنگ ساعتم نبود و زنگ تلفنم بود...





گوشیمو برداشتم که دیدم اسم نگین روشه...

_سلام... جونم...





-سلام آجی... یه بسته برات فرستادم انگار آوردن دم در و در رو باز نکردی... بدو در رو باز کن...



romangram.com | @romangraam