#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_170


غافل از اینکه طناز داره اشک میریزه..... بخاطر کاری که کرده.....





صدای سرفه خشکی اومد که با دریا به سمت صدا برگشتیم.....

یکم که چشمامون عادت کرد طناز رو دیدیم در حالی که سعی داشت جلوی سرفشو بگیره.....





سریع به سمتش رفتم و لیوان آب کنار تشکو برداشتم و بهش دادم.....





سرفش که قطع شد زد زیر گریه... درسته ازش ناراحت بودم اما طاقت گریشو نداشتم..... سریع بغلش کردم و گفتم :





چی شده طناز؟ کی چیکار کرده؟ چرا گریه می کنی؟ کسی چیزی گفته؟





همینطور که رگباری سوال میپرسیدم گفت :

آجی غلط کردم.... آجی گ *ه خوردم.... آجی تورو خدا ببخشم....





با تعجب یه نگاه به دریا کردم که دیدم متعجبه اونم یه نگاه به طناز....





گفتم :مگه چیکار کردی؟؟؟ اتفاقی افتاده؟؟؟ آقا نیما کاری کرده؟؟؟





گفت :آره... منو ازت دور کرده... تقصیر اون نیستا... تقصیر خودمه... آجی توروخدا ببخشید.... خبط کردم...





و من چه ساده بخشیدم کسی رو که....





نیلوفر :

با صدای آهنگ لاو استوری از خواب بیدار شدم...

گوشیمو برداشتم که دیدم اسم تانیا روش افتاده.....

-الو... نیلو دم روستام.... اوا سلام....





با صدای گرفته گفتم :سلام عزیزم... الان میام، یکم صبر کن لباس بپوشم....





-وای ببخشید از خواب بیدارت کردما... اوک منتظرم... فعلا....





_اختیار داری.... بای....





romangram.com | @romangraam