#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_165
به سمت عمارت رفتم که با صدای آرومی گفت :
نیلو، جواب منو بده....
تنها چیزی که به ذهنم رسید و گفتم که البته این زیادی ضایع بود :
برای آلودگی هوا گفتم.... بالاخره تاثیر داره دیگه..... بعدشم واسه گلا ضرر داره......
بعدم در حال جیم شدن بودم که زمزمشو شنیدم.... زمزمه ای که بعد ها معنیشو فهمیدم....
_بازم فرار کن.... یه روزی اسیرم میشی آهوی گریز پا...
نیلوفر :
ببخشید اگر مزاحم شدیم،واقعا ممنونم، از آشپزتونم تشکر میکنم، چون غذاشون عالی پخته بود، با اجازه
_این چه حرفیه آجی، رحمت بودی و مراحم، ازش تشکر می کنم، میبینمت
بعد از خداحافظی با همه به آرتیمان رسیدم،
فقط خداحافظ کوتاهی گفتم اونم جوابمو داد و اضافه کرد که
قرارمون یادت نره
به خونه بی بی رسیدیم که بی بی رو آشفته دم در دیدیم نزدیک تر رفتیم و آتا پرسید :بی بی جونم چی شده؟؟؟
بی بی یهو برگشت سمت ما و با دیدنمون نفس راحتی کشید با پرخاشگری به آتاناز گفت :تا حالا کجا بودید؟ دلم هزار راه رفت، نباید خبر بدین؟؟؟
این بار من گفتم وا بی بی جونم مگه ساعت چنده؟؟؟
_نه و نیمه دختر،
با چشای گرد شده گفتم :نهو نیم؟ خب مشکلی نیست که...
_ ساعت نه و نیم دختر نباید بیرون باشه... یهو...
دری:
romangram.com | @romangraam