#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_124
دوتا تار مو روسر.....
یه خال گوشتی رو دماغ....
دکمه های یکی درمیون بسته شده و در خطر ترکیدن شکم.....
با یه عصای نشون دهنده صلابتش.....
همینه.....
تو فکر بودم که امیر دوباره برگشت.....
گفتم :آقا امیر..... نگفتی اینجا چه میکنی ها؟؟؟؟؟
گفت :آدم تو خونش چه میکنه؟؟؟؟؟
ن م ن؟؟؟؟؟؟؟؟ خونه؟؟؟؟؟؟؟ خونشون؟؟؟؟؟؟؟ اولالا......
گفتم :یعنی تو اربابی؟؟؟؟؟؟
گفت :با اجازتون.....
گفتم :اجازه نمیدم.....
یه دقیقه صبر کن ببینم..... تصویر ذهنمو کنار تصویر امیر آوردم......
وای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا
اگه بفهمه.... نه نه نه نمیفهمه
گفتم :جدای از این حرف ها..... میدونی برای چی اومدیم اینجا؟؟؟؟؟؟
romangram.com | @romangraam