#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_115
مردونه
شانسو تقسیم میکردی خدا ما کدوم گوری بودی مخصوصا من.....
خو الان برا ماست مالی چی بگم.؟
آها فهمیدم.....
حق به جانب بودن بهترین چیزی که به ذهنم میرسه....
برگشتنم سمتشون همانا و کپ کردنم همانا......
جوننننننن....
هلوووووووووو....
سیکس پک....
چشم رنگی......
همشون جز............ اون..... اون...
اون دوتا اینجا چیکار میکردن....
طنی مث همیشه دید و خواهری کرد...
دید و دستمو گرفت....
آتاناز هم همینطور.....
هرچی نداشته باشم دوستامو یا همون خواهرامو که دارم.....
با این فکر صدامو صاف کردم و گفتم..........
نیلوفر :
صدامو صاف کردم و گفتم :
یه حسی میگه آدما باید حریم شخصی داشته باشن....
اون لعنتی هم گفت :حریم شخصی؟ اونم در مکان عمومی؟ مسخرس
گفتم :درسته.... اما به هر حال گوش وایسادنم کار خوبی نیست...
گفت :هه باشه بابا... حوصله کل ندارم... وگرنه میدونی که میتونم.... برو عمو جون به شعر خونیت برس
romangram.com | @romangraam