#بی_من_بمان_پارت_98
- ترنم پاشو ... پاشو باید بریم شرکت ... دیروز و که پیچوندی امروز دیگه حداقل پاشو بیا یکم کار کن .
با این حرفش الهام جون سریع گارد گرفت .
- حواست باشه دخترم و اذیت نکنی ... همینطوریشم شب و روز رو اون نقشه های کوفتی شرکت تو کار می کنه .
کوروش سوتی میزنه .
- مرسی حمایت ... یعنی خوشم میاد مامان خوبم ... جون به جونت کنن غریبه پرستی .
با این حرفش الهام جون نیم خیز شد که کوروش فرار کرد .
دم در قبل از اینکه بره بیرون برگشت طرف من .
- پاشو چقدر می خوری ... امروز باید تو یه جلسه راجع به پروژه جدید شرکت کنیم .
سرم رو به نشونه مثبت تکون دادم و از پشت میز بلند شدم .از همه خداحافظی کردم وتوی ماشین کوروش نشستم .
کوروش همینطور که رانندگی می کرد راجع به شرکت طرف قراردادمون هم صحبت می کرد .
- اسم شرکتی که باهاشون قراره کار کنیم شرکت مهندسی کیارا هستش . البته مثل اینکه یکسال اسم شرکت رو به این اسم تغییر دادن .
رئیس شرکت یه مهندس تحصیل کرده تو آمریکاست .
به شدت مغرور و خشک . البته ما قرار نیست فعلا با اون رو در رو بشیم . ما با معاونش در ارتباطیم .
گروه مهندسیش از بهترین هاست .
- خوب از کی قراره به طور رسمی همکاریمون رو شروع کنیم ؟
- ماه آینده . البته من قراره چند بار باهاشون ملاقات داشته باشم تا طرح های مد نظرشون رو بهم بدن و ما روشون کار کنیم .
- خوب چرا خودشون با این همه مهندس به قول تو حرفه ای تنهایی این پروژه رو انجام نمی دن ؟
- چون خودشون درگیر یه پروژه خیلی مهم هستن که طرف قراردادشون یه شرکت آلمانی که باید بیشتر حواسشون رو روی اون پروژه بزارن .
حتی خود رئیسشون هم درگیر همین پروژه است برای همین ما زیاد نمیبینمش .
- باشه . امیدوارم همه چی خوب پیش بره .
همین موقع کوروش ماشین رو داخل پارکینگ برد و بعد هم وارد شرکت شدیم .
یکماه هست که بی وقفه در حال کار کردن هستیم تا پروژه های قبلیمون رو زودتر به اتمام برسونیم که راحت تر بتونیم پروژه شرکت کیارا رو شروع کنیم .
romangram.com | @romangram_com