#بی_من_بمان_پارت_116
- الان کجاست ؟
- تو عمارت خودش تو خونه باغ .
تو یه تصمیم آنی از جام بلند میشم ... آرتان جلوم می ایسته ... همه به پچ پچ ما چشم دوختن ... به حرکت ناگهانی من .
- منو میبری پیشش ؟
- الان ؟
- همین الان .
- ام...
- میبری یا نه ؟
- باشه میبرمت .
آرتان ماشین رو جلوی خونه باغ متوقف میکنه ... برمیگرده به طرفم .
- مطمئنی میخوای این کارو بکنی ؟
- مطمئن تر از همیشه .
سرش رو به معنی باشه تکون میده و یه کلید میگیره جلوم .
- این چیه ؟
- یکیش کلید در باغ ... اون یکی هم کلید عمارت پرهام ... منو ایمان یکی از این کلید داریم ...
تمام قدردانیم رو تو چشمام میریزم و نگاهش میکنم .
- ممنونم .
لبخند زیبایی میزنه .
- قابل شما رو نداره ترنم خانم ... حالام بپر پایین که من باید برگردم خونه .
از ماشین پیاده میشم .
یک لحظه جلوی در باغ می ایستم ... تصمیمم رو میگیرم و کلید رو توی قفل به حرکت در میارم و در رو باز میکنم .
وارد خونه باغ میشم ... دلتنگی هام دوباره سرباز میکنه ... دوباره به اشتباهم پی میبرم ...
romangram.com | @romangram_com