#بی_من_بمان_پارت_108

- چی ؟

- اینکه ....

- اینکه چی ؟

- بزارم حرف بزنم دختر تو چرا انقدر عجولی .

- ببخشید .

- آره داشتم می گفتم ... من میتونم بهت نقشه کشی یاد بدم ... البته اگه استعداد داشتی باشی ... اولاش یکم سخته ولی خوب از بیکاری بهتره ... نقشه کشی رو که یاد گرفتی میتونی تو خونه به من کمک کنی تا کار نقشه هام رو انجام بدم .

- از کی شروع میکنیم ؟

- از فرداشب ... خوبه ؟

- خوبه .

اونشب آخرین شبی بود که من راحت خوابیدم ... از فردا شبش کار ما شروع شد ... شب ها زودتر میومد خونه ... یه شامی میخوردیمو میرفتیم سراغ درس ... اولاش خیلی سخت بود ... منی که از مهندسی متنفر بودم حالا داشتم نقشه کشی یاد میگرفتم ... یه هفته اول که اصلا هیچی حالیم نمیشد ... یکماه اول گیج میزدم ... شبا تا دیر وقت بیدار میموندمو درس میخوندم ... اصولی که بهم یاد میداد کار میکردم ... صبح هام از صبح زود بیدار میشدم و دوباره شروع میکردم ... کم کم به این رشته علاقه مند شدم ... دیگه با اشتیاق درس میخوندم .

سه ماه گذشت و من میتونستم یه نقشه ساده رو طراحی کنم ... خوشحال بودم و انگیزم برای یادگیری هر روز بیشتر از دیروز میشد .

شش ماه گذشت و من بیشتر قواعد این کار رو یاد گرفته بودم ... تو بعضی از نقشه ها کمک میکردم ... بعضی وقت ها که خوابش میومد من نقشه ها رو تکمیل میکردم .

هشت ماه گذشته بود که یه روز اومد خونه ... خیلی کلافه بود ... وقتی علتش رو پرسیدم فهمیدم که سر یکی از نقشه هاش به مشکل برخورده و هر چی فکر میکنه به نتیجه ای برای حل مشکلش نمی رسه .

نقشه ها رو ازش گرفتمو نگاه کردم ... کمی فکر کردم و یه راه حل بهش پیشنهاد دادم و مشکل نقشه به همین راحتی حل شد ... ولی از اون روز به بعد منم کمک هام از چهاچوب خونه به شرکت مهندسی تغییر مکان داد .

تقریبا یکسال از بودنم تو خونش میگذشت که متوجه شدم یه خواهر داره والبته پدر و مادر ... یه روز خواهرش اومد پیشم و ازم کمک خواست ... مثل اینکه با خانوادش قهر بود و حالا کیمیا میخواست به کمک من به این قهر و جدایی بچه گانه پایان بده .

هرکاری کردم از خر شیطون پایین نیومد که به دیدن خانوادش بره ... تا اینکه مجبور شدم تهدیدش کنم ... بهش گفتم یا میری خانوادت رو میبینی یا من هم از خونت هم از شرکتت میرم .

تهدیدم کار ساز بود ... به دیدن خانوادش رفت و همون روز باهاشون آشتی کرد ... آپارتمانش رو فروخت و برگشت پیش خانوادش و الان هم با اونا زندگی میکنه . منم که در خدمت شمام .

- تموم شد ؟

- نه ریشه اش به کتاب رکوردهای گینس وصل بود .

- قضیه تازه داشت جالب میشد میخواستم برم تخمه بیارم بشکنم .

- خوش گذشته ها .

- میگم دیگه بعد از اینکه رفت پیش خانوادش ندیدیش ؟

romangram.com | @romangram_com