#بی_من_بمان_پارت_107
غذا رو که خوردیم با کمکش ظرف ها رو جمع کردیم ولی دیگه نزاشت بشورمشون .
با هم روی مبل های جلوی دستگاه صوتی نشستیم و...
- خوب نمی خوای شروع کنی ؟
- از کجا باید بگم ؟
- از هر کجا که فکر می کنی لازمه .
خیلی آروم سرم رو تکون دادم و شروع کردم از اول اومدن پرهام توضیح دادن ... گفتم و گریه گردم ... گفتمو بغض کردم ... گفتم و هق هق کردم ولی اون صبورانه به تمام حرف هام گوش داد ... یه وقتی به خودم اومدم که دیدم همه چیز رو براش گفتم و دارم بی صدا گریه می کنم .
یه دستمال گرفت جلوم ... یه لبخند مهربون زد .
- فکر نمی کردم قضاوت آدما بتونه زندگی یه آدم رو اینطوری زیر و رو کنه ... حالا میخوای چیکار کنی ؟
- میخوام دنبال کار بگردم و روی پای خودم وایسم .
- مدرکت چیه ؟
- در حال حاضر دیپلم ... دو سالم تو دانشگاه درس خوندم ولی وقتی اون اتفاقا افتاد دیگه نذاشتن برم دانشگاه .
سرش رو به معنی تاسف تکون داد ... خیلی تحت تاثیر حرفام قرار گرفته بود ... معلوم بود پسر خوبیه ... نمیدونم چرا انقدر راحت بهش اعتماد کردم ولی هر چی که بود ... هیچ وقت از موندن در کنارش پشیمون نشدم .
اون روزم با تمام سختی هاش گذشت ... فرداشب وقتی اومد خونه بهم گفت میتونم از این به بعد پیشش بمونم ... اون موقع فکر میکردم چقدر خوب که حرفام رو بی سند و مدرک قبول کرد ... آخه من حتی شناسنامه هم نداشتم ... ولی فهمیدم این آبزیرکاه رفته تحقیق کرده .
یه هفته از بودنم تو خونش میگذشت و من هیچ کاری عملا انجام نمیدادم ... یه خانمی صبح ها میومد و خونه رو تمیز میکرد و غذا درست میکرد و میرفت و من در واقع فقط میخوردم و میخوابیدم ... تمام خرجم رو اون میداد و من از این بابت ناراحت بودم .
یه شب که برگشت خونه نشستم کنارش و شروع کردم باهاش صحبت کردن .
- من میخوام کار کنم .
- با دیپلم کجا باید برات کار گیر بیارم ؟
- من نمیدونم فقط زودتر برام کار گیر بیار ... دوست ندارم تو خرجمو بدی ... حوصلم تو خونه سر میره .
- .....
- چی شد پس ؟
- فقط یکاری میتونم برات بکنم .
romangram.com | @romangram_com