#بی_من_بمان_پارت_101
- بچه ها سریع تر به اتاق کنفرانس برین . مهمونای جناب صالحی اومدن .
بعدم یواش زیر گوش من ادامه داد .
- بیا یه لیوان آب قندم برای کوروش ببر میترسم سر جلسه غش کنه از استرس ... خدایی قیافشو امروز دیدی ... انگار قراره اعدامش کنن .
خندیدم و از کنارش رد شدم .
وارد اتاق کنفرانس شدم .
با تک تک مهندسین اون شرکت هم سلام علیک کردم .
رئیس شرکت کیارا هنوز وارد اتاق کنفرانس نشده بود ... البته کوروش هم نبود ... حتما با هم بودن .
خوب که دقت کردم دیدم یکی از مهندسینشون هم کمه . چون قرار بود هر دو شرکت یک گروه هشت نفره برای این پروژه انتخاب کنن ولی اونا هفت نفر بودن .
تو همین فکر ها بودم که در باز شد و ...
در باز شد و ... باورم نمی شد ... به چشمام اعتماد نداشتم ... کسی که جلوی روم ایستاده بود ... ایمان راد ... دوست صمیمی ... پرهام بود ... قلبم مثل گنجشک می زد ... اون زمان که ما عقد کردیم یا اون زمانی که من خدمتکار پرهام بودم ایمان خارج از کشور بود ولی پرهام می گفت عکسم رو براش ایمیل کرده تا مثلا زن داداشش رو ببینه ... وای خدایا اگه من رو بشناسه چی .
ناخودآگاه دستم به سمت مقنعه ام میره و اون رو تا روی پیشونیم جلو می کشم و سرم رو تا آخرین حد پایین میندازم .
کوروش اول صحبت میکنه .
- سلام و خیر مقدم به همه شما مهندسین شرکت کیارا ... اول از همه می خواستم اعلام کنم ... برای من و تیم مهندسیم باعث افتخاره که قراره با شما عزیزان همکاری کنیم ... امیدوارم همکاری خوبی رو با هم داشته باشیم .
بعد از صحبت های کوروش بلافاصله ایمان شروع به صحبت کرد .
- باعث افتخاره ما هم هست که قراره با تیم شما همکاری کنیم ... اما بهتره بریم سراغ پروژه و...
شروع کرد راجع به نحوه کشیدن نقشه ها ... طرح هاش ... نحوه همکاری بچه ها با هم و ... توضیح دادن .
بعد از پایان توضیحاتش اضافه کرد ...
- همینطور که حتما متوجه شدین تیم ما فعلا هفت نفرس ... یکی از مهندسین مون روی پروژه دیگه ای در حال فعالیت هستش که به محض اینکه اون پروژه رو به اتمام برسونه به جمع شماها اضافه میشه ... ممنون از اینکه به صحبت هام گوش دادین .
اوف بالاخره سخنرانیش تموم شد ... دقیق یک و ساعت و نیم داشت حرف میزد ... من جای اون فکم درد گرفت .
همگی داشتیم از سالن کنفرانس خارج می شدیم که یهو صدا ایمان بلند شد .
- ببخشید خانوم ...
romangram.com | @romangram_com