#آوا
#آوا_پارت_95

: همش من ، پس بقیه کی ؟


آزیتا دیگه ساکت شد : الآن پا میشی میای اینجا گل و شیرینی هم میگیری برای مامان کادو هم میخری فهمیدی آزیتا


آزیتا : آره


: پس بجنب


گوشی رو قطع کردم سریع لباس عوض کردم و رفتم پایین : خوب مامان من باید چکار کنم


مامان اومد چشم هاش قرمز بود : باز گریه کردی


مامان : نه ، داشتم با مواد شوینده کار می کردم


: مامان من اون کار تو نیست من که نمردم ، الآن خودم دستشویی را می شورم


مامان روی مبل نشست و زد زیر گریه


می دونستم که داره دروغ میگه رفتم جلوش نشستم : چی شده ؟


مامان : آزیتا نمیاد نه ؟


زبون در آوردم : همون دختر لوس براتون خوبه من که مثل یک مرد پشتتون و که نمی بینید


مامان بغلم کرد : اگه تو نداشتم می مردم آوا


صدای زنگ اومد : پاشو مامان اشک ها تو پاک کن مهتاب زشت


در باز کردم اونم اومد بالا : برو وسایل تو بزار بیا پایین تا یک چیزی بخوریم


مهتاب : باشه الآن میام ، آوا ناهار چی دارین


: این طور که بوش میاد باید غذا از بیرون بگیریم


مهتاب : آخ جون پیتزا


مهتاب رفت بالا مامان : برو سفارش بده


: بزار خودش بیاد میگم سفارش بده می دونه کدوم یکی خوشمزه تره


مامان خندید


: مامانی برای این چیزها خود تو ناراحت نکن


romangram.com | @romangraam