#آوا
#آوا_پارت_61
بهش نگاه کردم
مهتاب : خیلی خوب التماس نکن میمونم پیشت تا بزرگترت بیاد
گوشی مهتاب زنگ زد : مهتاب بیا ببین کیه
مهتاب : جواب بده
: شماره ناشناس
مهتاب : جواب بده
: بله
سلام مهتاب جان خوبی
: ببخشید شما
فریبرزم خوبی شماره تو از علی گرفتم
: سلام فریبرز من آوام
فریبرز : وای سلام آوا خانم کم پیدایی
: دیگه کنکور و اینطور حرف ها
مهتاب اومد : کیه داری دل میدی و قلوه میگیری
لبم و گاز گرفتم : فریبرز مهتاب اومد گوشی دستت
زدم تو سر مهتاب و گوشی رو بهش دادم
مهتاب : سلام فریبرز چطوری ؟ برای کی ؟ باشه حتماً ، به آوا خوب بیا خودت بگو ، آره گوشی دستت
: بله
فریبرز : آوا جان روز جمعه شب یعنی فردا شب من یک مهمونی گرفتم دوست دارم تو هم شرکت کنی
: حتماً یا اینکه تو رودربایستی قرار گرفتی
فریبرز : نه به مهتاب گفتم که گفت خودم بهت بگم
: مزاحم نباشم
romangram.com | @romangraam