#آوا
#آوا_پارت_60
مامان : آوا تلفن خونه روی گوشیت دایورت نمی کنی ها
زبونم در آوردم : چشم مامان
مامان : ببینم و تعریف کنم گر چه میدونم تا حالا این کار رو کردی
: خوب مامان خوبم اگه می دونی چرا سوال می کنی
مامان : از دست تو چکار کنم
: هیچی برو خوش بگذرون به منم فکر نکن تا عصبی نشی
مامان خندید : مراقب خودتون باشید
: چشم مامان گلم
گوشی رو قطع کردم : مهتابی چی بخوریم
مهتاب متکا بهم پرت کرد : باز گفتی مهتابی
: خوب مگه نمیگن شب مهتابی
مهتاب : چرا به یک نوع لامپم میگن مهتابی
خندیدم : نه منظور من همون شب مهتابی
مهتاب : راسی آوا با آزیتا آشتی کردی یا هنوز سر و سنگینی
: وقتی می خواست بره اومد عذرخواهی منم بخشیدمش
مهتاب : چقدر تو کینه ای دختر
: آوا هستم
مهتاب : لوس
: پاشو مهتاب برای ناهار دو تا تخم مرغ درست کن که من گرسنم
مهتاب : مثلاً من مهمونم ها
: پاشو ببینم مهمون یک روز دو روز نه سه روز
مهتاب : خیلی بدی اصلاً میرم خونه دیگه نمیام
romangram.com | @romangraam