#آوا
#آوا_پارت_171



با کوروش رفتیم بالا اونقدر گشتم تا بالاخره یک کلید پیدا کردم کوروش رفت پایین و من مستقیم رفتم توی حمام چون خیلی بو گرفته بودم .


اومدم بیرون با همون حوله نشستم خونه یکم سرد بود بخاری رو زیاد کردم . تلویزیون روشن کردم دیدم چیزی نداره یک فیلم گذاشتم که صدای در اومد : بله


کوروش : منم


من هنوز با حوله بودم : کوروش در باز می کنم ولی تا نگفتم نیا تو باشه


کوروش : می خواهی میرم پایین


: نه


کوروش : باشه


در باز کردم رفتم توی اتاقم : بیا تو


در اتاق بستم و لباس پوشیدم رفتم بیرون موهام لای حوله بود


کوروش : سرما می خوری ها


: نه خونه گرم ، چای می خوری بزارم


کوروش : اره مرسی


چای گذاشتم و اومدم نشستم ادامه فیلم و نگاه کنم کوروشم نشست و نگاه کرد . از اینجور فیلم ها دوست داری


: اره ، مهرداد برام میاره


کوروش : فقط تو این سبک


: نه بعضی از فیلم هام که قشنگ بهم میده درجه بندی می کنه


کوروش : خوب ، پس اخلاق تو رو خوب می دونه


: آره از بچگی با مهرداد بودم


کوروش سرش و تکون داد و دیگه هیچی نگفت ، بلند شدم چای ریختم و دوباره نشستم : آوا نمی خواهی با مهتاب راجب مازیار حرف بزنی


اصلاً بهش نگاه نمی کردم : نه


کوروش : چرا ؟



romangram.com | @romangraam