#آوا
#آوا_پارت_170
: گفتم عقل نداری ، که میای این جلسات مزخرف
کوروش : راستش از وقتی اومدم خونه شما دیگه به این جلسات نمی اومدم چون هر چی اون می گفت با اتفاقی که برای من می افتاد خیلی تفاوت داشت ، به مازیار گفتم ، اون به من گفت اشتباه می کنم وقتی براش گفتم شب رفتم بالا و با تو تنها بودم و هیچ اتفاقی پیش نیومده
شروع کرد نصیحت کردنم ولی نمی تونستم حرفش و قبول کنم ، تا اینکه بیرون شما رو دیدیم وقتی آدامس گذاشتی تو دهنم شروع کرد که اره آوا تو رو دوست داره خلاصه ذهنم حسابی به هم ریخت تا اینکه اون روز خونه شایان به من اونطوری گفتی به مازیار گفتم گفت داره ناز میاره
دلم می خواست یک اتفاق بیفته و اون بیاد بالا تا رابطه من و تو رو ببینه
: که این اتفاق افتاد
کوروش نگاهم کرد : آره آوا وقتی من و تو رو توی آشپزخونه دید و تو اونقدر خونسرد باهاش برخورد کردی وقتی گفتم بیام بالا تو گفتی بیا وقتی اومدم لباست و عوض کرده بودی ، وقتی شب خوابیده بود و تو روش پتو انداخته بودی نفهمید صبح از من پرسید که من پتو روش انداختم وقتی گفتم کار تو بوده باورش نمی شد فکر می کرد تو فقط برای من از این کارها می کنی .
وقتی با استاد حرف زد استاد بهش گفت حتماً مهتاب و قانع می کنه ولی دید نشد حسابی همه چیز براش بهم ریخت
: خانواده اشم مثل اونن
کوروش : نه دقیقاً مثل مهتاب اینا ، مامانش هر جا میره خواستگاری میگه مازیار من اخلاقش اینطوری می تونی قبول کنید نمی تونید جواب نه بدید .
: پس خونه مهتاب اینا به این حرف ها نرسیده بوده
کوروش : نه چون خود مهتاب گفته نه
: تو کوروش به کی رفتی
کوروش لبخندی زد : مامانم خیلی روی این مسائل حساس بود طوری که تا زنده بود بابا و عمه زیاد با هم رابطه نداشتند . ولی بعد از فوت مامان ، بابا شد مثل خانواده خودش مخصوصاً یکبار تو کافی شاپ با نداجون دیدمش . این ها همه به کنار ، تو نمیدونی آوا با اعتقاد من چکار کردی ؟
: معذرت می خواهم
کوروش سرش و تکون داد : پیاده شو
از ماشین پیاده شدم رفتم داخل هیچ صدای نمی اومد مامان برامون نامه نوشته بودند که رفتند خونه خاله خانم اگه دوست داشتیم بریم
: من خسته ام کوروش نمی خواهم برم تو می خواهی برو
کوروش : نه منم حوصله ندارم
کوروش می خواست در باز کنه : کلید داری آوا
: من کلید اینجا و بالا رو دارم خونه مامان و ندارم
کوروش : منم جا گذاشتم فکر می کردم خونه اند با خودم نیاوردم
: بیا بریم بالا ، من بگردم شاید کلید و پیدا کردم
romangram.com | @romangraam