#آوا
#آوا_پارت_167
: نمی دونم ، الان فرصت دارم بعد دانشگاه شروع میشه نمی تونم
: بالاخره ببخشید ، معذرت می خواهم که کلاس تون و بهم ریختم
مهتاب : پولم میدین
کوروش : آره ماه ی پنجاه هزار تومان
: همه تون با هم
مازیار : نه هر کدوممون
: مهتاب بیا یک کلاس بزاریم بعد میگن مردم نمی تونن پول در بیارن ، تا وقتی مثل اینها هستند من و تو پول دار می شیم ، بی دلیل نیست طرف ادعای امام زمانی می کنه بعد مردم به پاش پول می ریزند .
مهتاب : آره واقعاً
مازیار بلند شد و حرکت کرد کوروش آروم : آوا سر به سرش نذار خیلی ناراحت
: چرا ؟
کوروش : بعد بهت میگم
: باشه
سوار ماشین شدیم مازیار جلو نشست به صندلی تکیه داد و چشم هاش و بست منم پشت کوروش نشسته بودم : کوروش
کوروش : جانم
: آدامس داری
کوروش : آره الآن بهت میدم
از توی داشبور دوباره آدامس در آورد داد به من : مرسی
یکی به مهتاب دادم جرائت نکردم به مازیار چیزی بگم آروم : کوروش بهت آدامس بدم
کوروش : آره بده
دوباره آدامس گذاشتم توی دهن کوروش دیدم مازیار داره به ما دو تا نگاه می کنه با مظلومیت : آدامس می خوری
مازیار : نه مرسی
هدفون گذاشتم توی گوشم آهنگ گذاشتم
romangram.com | @romangraam