#آوا
#آوا_پارت_164


کوروش به من نگاهی کرد : همین جا استراحت می کنیم


خیلی بلند طوری که همه بفهمند : یعنی همین قدر همیشه کوه نوردی می کنید


مازیار : اره دیگه


: خسته نشین یکبار ، به مامانتون بگید براتوت اسپند دود کنه


مازیار : یعنی تو می خواهی بری بالا


: اره خوب


کوروش : آوا امروز نرو باشه


: باشه


روی سنگی نشستم مهتابم کنارم نشست ، دیدم همه اومدن و پتوی زیرشون انداختند دختر ها یک طرف پسر ها یک طرف


استاد نشست : خوب می خواهیم امروز در مورد رابطه ها حرف بزنیم


به مهتاب نگاه کردم


استاد : خوب هر کسی باید بدونه جنسیتش چیه ؟


خنده ام گرفت : مهتاب می دونی جنسیت چیه ؟


مهتاب آروم : هولم نکن تا فکر کنم


خندیدم دیدم استاد به ما نگاهی کرد : شما نمیان بشینید ؟


: راحت باشید استاد ما از دور فیض می بریم .


استاد : هر پسر یا دختری باید حد خوش و بدون نباید تا یک پسر گفت سلام دل بهش نبنده مخصوصاً دختر خانم ها ، خیلی شکننده و ظریف هستند بر عکس آقایون


آقایون باید بدونند جنسیتون چیه ، و چی از این زمونه می خواهن . دختر یا پسری که خودش و به شکل های مختلف درست می کنه فقط قصد نمایش داره


: مهتاب با تو


مهتاب خندید : بیا بریم آوا ، همین که مغز مازیار و کوروش شسته شو پیدا کرده تا به یک موقعیت میرسن نمی تونند جلوی خودشون و بگیرند .


: بزار گوش کنم بعد کوروش و مازیار رو اذیت کنم .


استاد : یک پسر نباید با یک نگاه دختر خام بشه ، زن ها باید مراقب نگاه خودشون باشه نباید شهوانی باشه ، باید لباس مناسب بپوشن ، دختر تا لازم نشده نباید حرف بزنه

romangram.com | @romangraam