#ارباب_تاریکی_پارت_77
خاک باغچه خیس و پررنگ بود و بویش کل مشامم را پر کرده بود؛ از بوی خاک خیس شده بدم می آمد اما هر چهار شنبه مجبور بودم تحملش کنم.
بیلچه را وسط باغچه رها کردم و از روی زمین بلند شدم.
صدای بچگانه ای از پشت سرم گفت:
_ مگه قرار نبود منم بیدار کنی، باهم فوتبال کنیم؟
نگاهی به پسرک هم سن و سال خودم انداختم. لب بر چیدم و شکایت کردم:
_ تو عین خرس قطبی خواب بودی اون عفریته هم نذاشت بیام پیشت!
ابروهای کشیده اش را بالا انداخت و چشم های روشنش را درشت کرد، قدمی به سمت من برداشت
_ عفریته یعنی چی؟
عفریته چه معنایی داشت؟ نمی دانستم! فقط به کرار از مادرم شنیده بودم که آن زن را افریته خطاب می کرد.
_ نمی دونم مامان همیشه بهش می گه عفریته!
شانه های کوچکش را بالا انداخت: _حالا بازی کنیم؟
غمی ته دلم نشست و با صدای گرفته ای گفتم:
_ با کدوم توپ؟ اونی که بابا خریده بود رو پاره کرد.
به آنی چهرهی پسر مقابلم در هم فرو رفت. قیافه اش خیلی آشنا بود اما نمی شناختمش.
چهرهی غمگینش ذوق زده شد:
_ بیا بریم اون ور باغ، اون جا بازی می کنیم اون مارو نمی بینه.
شکلکی در اورد و تصحیح کرد: _اون عفریته!
هر دو نفرمان سر خوش و کوکانه خندیدیم اما عمر این خندهی نو شکفته کوتاه بود.
_ این جا چه غلطی می کنید؟
خنده روی لب هایمان خشک شد و پسرک پشت من پناه گرفت. لرزش پاها و بدنم دست خودم نبود با ترس به سمت صدای کلفت و بمی که شنیده بودیم برگشتم.
قدش از ما خیلی بلند تر بود؛ در تصوراتم گاهی اوقات می گفتم احتمالا اگر شخص دیگری هم قد من با روی سر من بایستد ان موقع هم قد او می شویم. صورتش اخم داشت و مثل همیشه ترسناک بود.
قدمی به این سمت برداشت که ما هم قدمی عقب رفتیم:
_گفتم این جا چه غلطی می کنید؟
انگار که قلبم قصد داشت سینه ام را بشکافد، که این قدر تند می زد. می ترسیدم و این ترس حقارت بار را با تمام سلول هایم حس می کردم.
_کرید؟
با فریادش چشم هایمان بسته شد و لرزش بدنمان بیش تر.
نزدیک شدنش را احساس می کردم اما توانی برای حرکت نداشتم. شانه ام می شوخت و خیلی درد می کرد اما نمی دانستم دلیلش چیست.
نفس های گرم و ترسناکش را روی گونهام احساس کردم. ته ریش کوتاهش پوست نرم صورتم را اذیت می کرد
_ سرتق کوچولو ترسیده؟ از چی می ترسی بچه؟
باید می گفتم؟ از کتک هایی که خورده بودم؛ از ضربه های کمر بندش، از جای زخم هایی که فقط خودم می دیدم و اجازه نداشتم به کسی نشانشان دهم؟
romangram.com | @romangram_com