#ارباب_تاریکی_پارت_145


نگاهی به خیابان خلوت اطرافشان انداخت:

_ چی کار می کنم؟ طبق معمول دارم وظیفم رو انجام می دم، حفاظت!

_منظورت چیه؟

مهرداد نفسش را آه مانند بیرون داد:

_ فرزند خلفتون منتظره که برسید هتل، کمین کرده تا شمارو ترور کنه!

خشک پرسید:

_چرا باید این کار رو بکنه؟

مهرداد لبخندی زد و با تمسخر گفت:

_ چون یه نفر اون رو وارد این بازی کرد. جناب نامدار بهم بگید؛ چرا مهرداد رو درگیر این منجلاب کردید؟ سناتور مهره ی شما بود و اون رو توی بازی کشوند، منم طبق معمول شدم محافظ خانواده ی نامدار... اما باید بدونم ...

قدمی جلو آمد و فاصله را به سی سانت تبدیل کرد:

_ چرا؟

نگاهشان در هم گره خورد، جدی و بدون هیچ انعطافی هرکدام طوری به دیگری نگاه می کردند که انگار می توانند ذهن دیگری را بخوانند.

نامدار: چون می خوام انتقام بگیرم.

مهرداد پوزخند زد:

_ از چی؟ از کی؟ می دونی باعث مرگ چند نفر شدی؟ پسرت آدم کشته امیر علی خان نامدار! می دونی چه زجری داره می کشه؟

امیر علی که با دقت به حرف های او گوش می کرد، سکوت کرد تا او ادامه دهد مهرداد لبریز شده بود و او این موضوع را خیلی خوب فهمید.

مهرداد: برای تو همش بازیه؟

آره دیگه، جنگ قدرتته! اما برای اون زندگیشه. بهزاد واقعا داره درد می کشه، روحش به درک ولی جسمش داغونه!

من که فکر نمی کنم اگه یه بار دیگه زخمی بشه دوباره دووم بیاره بدنش جواب نمیده زیر این همه فشار تو اصلا ...

امیر علی بین حرفش پرید و تقریبا فریاد زد:

_خب که چی؟ می گی چیکار کنم؟

یه سری خیانتکارو ول کنم تا خون مردم رو بمکند، چون پسرم ممکنه بمیره؟ من اینطوری تربیتش نکردم! اون یادش نیست اما من یادمه که چه طور بزرگش کردم.

پسرم رو ازم گرفتند حالا باید تقاصش رو بدن. حتی اگه به قیمت جون خودش تموم بشه!

برای لحظه ای سکوت برقرار شد. مهرداد با حیرت به او نگاه کرد؛ انتظار هرچیزی را داشت به غیر از این حرف! یعنی حتی از جان پسر خودش هم گذشته بود؟

کم کم حیرت جای خودش را به خشم داد قدمی به عقب برداشت و پوزخند زد.

مهرداد: باشه آقای نامدار باشه!

حالا که خودت این طور می خوای من حرفی ندارم. حاضری بهزادم از دست بدی؟ باشه!

عقب عقب رفت و در ماشینش را باز کرد که صدای امیر علی متوقفش کرد:

_ می خوای چی کار کنی؟

برگشت و نگاهی به چهره ی جا افتاده ی استاد پیرش کرد، این مرد هنور هم مجهول و ناشناخته بود.


romangram.com | @romangram_com