#زحل_پارت_222


_هشت به بعد،یادم رفته لباس براش برنداشتم بیاد حموم و اینا بره، الان میاد غر می زنه، منیر خانم این جا لباس داره؟

منیر خانم _آره مادر داره،لباس خونه هاش هست.

سها اومد جلو ، گفت:مگه تو باید لباساشو جمع کنی؟

_نه پس مهری خانم تو اون تشنج و حال میاد لباس جمع کنه ، می گه زحل داری می ری اینارو هم برای بردیا بردار.

بهناز و بهار به هم نگا کردن و جلو خندشونو گرفتن و سها گفت:

_نه منظورم اینه که تو وظیفه ات نیست،چرا باید غر بزنه.

زیر گازو خاموش کردم و منیر خانم گفت:

_زحل!ای وای پیریه و هزار درد، هوش و حواسم سر جاش نیست ها، بردیا برنج زیره دار دوست نداره ،نه؟! نچ ! الان برنجو دم کردم یادم افتاد که توشو پر از زیره کردم.

_اشکال نداره ، الان یه پیمونه براش می ذارم؛چون لب نمی زنه..."

به سها نگاه کردم بچه بغل داشت نگام می کرد سری تکون دادم و با سر گفت"هیچی"،فرنی هارو تو ظرف ریختم و آ وا گفت "هام...

منیر خانم ضعف کرد برای همین یه کلمه ی آوا،بهناز که آوا رو تو بغل داشت خندید و گفت:

romangram.com | @romangram_com