#زحل_پارت_203
به سمت بردیا رفتم و گفتم:بچه هارو پیش بهناز بذارم و بیام.
بردیا با تشر گفت : تو کجا بیای
_نگرانم خوب...
بردیا آرنجمو گرفت، برم گردوند طرف بچه ها و شمرده و جدی گفت:
_بیا برو،بچه هارو،ببر خونه ی مادرم،فقط همین،جنب هم نمی خوری تا بیام...
آروم گفتم:کی... کی میای؟
چشاشو گرد کرد و گفت:مهری حالش بده، می گی کی میای؟
دستمو رو گلوم گذاشتم و گفتم:خوب نگرانم بفهم،برم اون جا مثل خوره خودمو بخورم؟
بردیا با حرص و صدای آروم گفت:زحل جان،فقط بچه ها رو نگه دار،تا،بیام،باشه؟زحل باشه؟ تو رو به خدا برو اون جا تا نگران تو و بچه ها نباشم...زحل فهمیدی؟
_اااییییه! فهمیدم دیگه
بردیا_من بعید می دونم، تو معنی فعل ها رو پشت و رو می فهمی همیشه...
romangram.com | @romangram_com