#زحل_پارت_192
یکه خورده نگاش کردم و گفت:
_نذاشتم خطبه رو باطل کنند یا ساعتیش کنند، نذاشتم صیغه بخونن، متن خطبه مقابلت بود که امضاءکردی،فقط نخواستم به خاطر مهری ثبت بشه،متن خطبه عقد دائم بود؛نمی خواستم از دستت بدم...
"قلبم هری ریخت،حس کردم دنیا ایستاده "
_نمی دونستم چه کار کنم، نمی خواستم همه چی تموم بشه...
_عقد؟!"شوکه بردیا رو نگاه کردم و گفت":
_حاج آقارو راضی کردم که صیغه نخونه،گفت باید تو بدونی گفتم،متن کتبی رو بهت می دم بخونی ، همه رو امضاءکنی،می دونستم نمی خونی،برای همین خواستم روز عقد حواست جمع نباشه ، طلعت یا حاج محموم همراهت نباشند که هوشیارت کنند حال تو این قدر وخیم بود که تو دنیا نبودی...تو هیچ وقت متنو نمی خونی،تو،تو کار صیغه وعقد نبودی فرمشو نمی دونستی ، امضاء می کردی چون می خواستی هر جور شده شوهرتو نجات بدی،من نمی تونستم باز ازت دست بکشم،همون شبی که فهمیدم اون زن تویی با خودم کلنجار رفتم گفتم ولش کن بردیا ،اون رفته،اما نمی تونستم بی خیالت بشم،دست دست کردم، فکر کنم ببینم می خوامت...من نمی تونستم بگذرم، تمام چهار سال گذشته رو به تو فکر بودم ، حالا مادر بچه ام می شدی.
_پس صالح چی می شد؟
بردیا سری تکون دادو گفت:
_نمی دونم ، من زندگیمو می خواستم.
_بردیا!مهری چی؟
بردیا_من با مهری رابطه ی زناشویی ندارم.
romangram.com | @romangram_com