#زحل_پارت_187


بردیا_رفتن.

_رفتن؟ چرا منو صدا نکردی...

بردیا _مادرم گفت بذاریم تنها باشی.

با غصه روی آوا رو کشیدم و بردیا صدام کرد:

_زحل!

_من هیچ حق و حقوقی نمی خوام،باشه، پرستار می مونم،اما من مادرشون بمونم...این حقو نگیرازم بردیا"

رفتم نزدیکش و گفتم ":به خدا دق می کنم،دق می کنم.

بردیا_باید از مهری اجازه بگیرم.

_اجازه؟ برای مادریِ من؟

بردیا_منطقی باش،من درکت می کنم اما وجود این بچه ها به خاطر مادر نشدن مهری بود.

_اما مهری خانم که تو عمل لقاح تأثیری نداشته

romangram.com | @romangram_com