#زحل_پارت_144
بهناز _زحل دارو هاتو آوردی؟
_دارو؟!!نه!
بهناز _دکتر مگه دارو ننوشته برات؟تو عفونت داشتی؟
_اومد معاینه کرد، ولی گفت باید پنجشنبه برم مطب.
بهناز _پس طلعت جون شما باشیا!با بچه ها که نمی تونه بره.
_مگه قراره بری؟
طلعت _وا نه پس من می مونم.
_می ری!!!"ته دلم خالی شد، با غصه گفتم ":من تنها می شم طلعت.
طلعت با مهربونی دستمو گرفت و گفت:
_چه تنهایی
ای؟!... خدا دو تا بچه تو دامنت گذاشته،تازه این دوتا دختر گل هم کنارتن.
romangram.com | @romangram_com