#زحل_پارت_132
_آهان... پس تو جدا می شی، آدمارو میندازی تو سطل آشغال؟ ها؟من که واسه خودم جدا نشدم، واسه حاملگیم جدا شدم که پول سفته هارو بدم.
بردیا با اخم رانندگی می کرد و گفتم:با توأم
بردیا _خوب من چی کار کنم؟چرا به من می گی؟
_می گم سرخاک نرفتم.
"شاکی گفت":
بردیا_الان ببرمت تا اون جا؟!منظورت اینه؟نمی برم!بچه های من دارن هلاک می شن، شوهرم،شوهرم می کنه؟
وا رفته نگاش کردم و با اخم به سر تا پام نگاه کرد و گفت:چیه!
_مغزت ترکیده نه؟
بردیا _آره ترکیده.
_معلومه،چون دیوونه شدی.
"رومو ازش برگردوندم، تو دلم کلی با صالح بی نوا حرف زدم و آروم اشک ریختم...
romangram.com | @romangram_com