#زحل_پارت_129

با حرص گفتم:کی این جاست نوچ نوچ می کنی، کاسه ی داغ تر از آش؟!...

بردیا _دوربین هست آخه...لااِله الا الله.

چادرمو صاف کردم، زیر لب غر می زد،چپ چپ نگاش کرد م و گفتم:

_بلند بگو جوابتو بدم.

بردیا_یعنی دریغ از یه ذره تغییر.

با حرص نگاش کردم و گفتم:حداقل من همونم، تو که یکی دیگه شدی.

بردیا با سکوت نگاهم کرد. نشستم، زیر دلم تیر می کشید، لبمو گزیدم،چادرمو جمع کرد، داخل ماشین فرستاد و درو بست و دور زد اومد سوار شد و استارت زد. گوشیش زنگ خورد و جواب داد:

_بله؟...سلام...تازه راه افتادیم..."تو رو خدا بد جنسو! تن منو لرزوند تا گفت: "باشه، می برمت" از اولم پس قراربوده

که ببردم"... چیزی می خوایین سر راه بخرم؟... می گم تو راهیم خوب یه شیر خشک درست کنید تا بیاییم، مامان کجاست؟!بهار یعنی اون همه آدم اون جایین، از پس دو تا نوزاد بر نمیایین؟!... مانی مگه اون جا نیست؟ شاید بچه دل درد داره که گریه می کنه...

_وای خاک بر سرم. دلم فرو ریخت بچه ی منو می گه...

بردیا برگشت نگام کرد و گفتم":بزنید پشتش شاید شیر خورده پشتشو نزدن... هان؟


romangram.com | @romangram_com