#زحل_پارت_125
یه کم تو اتاق موندم، اما دلم شور افتاد نکنه الکی گفته!
راه افتادم به طرف پذیرش که بپرسم حسابداری کجاست...
_خانم...
_بله؟
_سلام،شما چرا باز راه افتادی؟
ای بابا! منم شدم انگار گاو پیشونی سفید تو این بیمارستان، تا منو می بینن می گن چرا راه افتادی؟ چرا بیرونی؟
_زحل!
چند قدم اون ورتر دیدم بردیا ایستاده، رفتم طرفش و شاکی با صدای آروم گفت:
_بمون بیام یعنی چی؟چرا فهمیدن این جمله این قدر برات سخته؟!...
_خوب طول کشید...
_طول نکشید، تو بلد نیستی منتظر باشی، مشکل این جاست...
romangram.com | @romangram_com