#زندگی_مهرسا_پارت_148
با خودش تکرار کرد “عزیزم ... عزیزم ”
**** روی نقشه ها کار میکرد . باید تا قبل از وقت اداری اونها رو تحویل میداد . سعی میکرد اتفاقهای صبح اون روز رو ازذهنش پاک کنه . با تکونهای دستش از خواب بیدار شده بود وقتی چشماشو باز کرده بود صورت برسام دیده بود . متوجه موقعیت خودش نشده بود . وقتی از رخت خواب بیرون اومده بود تازه به سرو وضعش و اون لباس خواب عروسکی نگاه کرده بود .
خوب متوجه دلیل خنده های برسام شده بود . با خودش میگفت : “منو دست انداختی . خوبه من یه لباس می پوشم میخوابم فکر کنم تو همونم نمی پوشی تازه کله سحری منو مسخره هم میکنه . عزییییزممم پاشو.” بعد از تکمیل نقشه ها اونها رو برداشت به اتاق مقامی رفت . در زد و وارد شد . بر خلاف انتظارش برسام هم تو اتاق مقامی بود . سلام کردو نقشه ها رو روی میز قرار داد . با یاد اوری صبح حتی نتونست به صورت برسام نگاه کنه .
مقامی _ خسته نباشید خانم رادان . تکمیل شد .
-بله . جناب مقامی . گفتم عجله دارید سریع به اتمام رسوندم . شما هم یه نگاه بندازید . اگه ایرادی نداره بفرستم واسه تایید شهرداری
مقامی – زمانتون خیلی کم بود . فکر نمیکردم به این زودی تکمیل کنید .
بعد رو کرد به برسام ادامه داد .
- روز اول که نقشه ها طرحهای خانم رادان رو آوردید ببینم متوجه استعداد طراحش شدم . ولی چون گفتین که تازه کاره و جای مشغول به کار نبوده فکر کردم چقدر باید تو کارش دست کاری بشه عیب ایرادو گرفته بشه . اما از روزی که مشغول به کار شده حتی نتونستم کوچکترین ایرادی از ایشون بگیرم . به جرئت میتونم بگم یکی از بهترین طراح این شرکت دختر عموتون هستند .
برسام – خودتون میدونید که با بند “پ” موافق نیستم . چون به کارشون ایمان داشتم ایشون رو معرفی کردم . سطح کارشون خیلی بالا تر از سطح دانشجو های این رشته است . تازه اینم باید بگم یه چند تا از طرح های خانم رادان رو هم مهندس علیزاده خریداری کرده ..
romangram.com | @romangram_com