#زندگی_مهرسا_پارت_107

-جواب من و بده .. شما واقعا زن و شوهرید ..؟؟؟

-بر اساس اون مطالبی که تو این شناسنا مه ها نوشته .. بله ما زن و شوهریم ..

مهرسا دوست نداشت این دوست رو از دست بده .. آرام همه چیز زندگیش رو به مهرسا گفته بود .. و حالا که فهمیده بود مهرسا هم چیز ها ی واسه پنهان کردن داشته از دستش دل خور میشده .. این شد که مهرسا برای اولین بار کسی رو لایق دونست تا واسش از زندگیش بگه ...

از اول زندگیش رو برای آرام تعریف کرد .. از روزهای سختی که تو عمارت داشت .. از این که هیچ وقت نتونسته بود با برادراش هم صحبت بشه .. از درس خوندن های شبونه .. حتی از ماشین دزدیدن .. از درخت بالا رفتن و از دیوار پایین اومدن .. تا به داستان خودش و برسام رسید .. نمی خواست وجه برسام رو هم خراب کنه .. اما به آرام بیشتر ازاین اعتمادداشت .. و این بود که بعد از چند ساعتی که تو کافی شاپ بوده اند همه چیز زندگیش رو واسه آرام تعریف کرد .. حالا هم حس سبکی داشت ..

-الان یعنی تو برسام با هم زندگی میکنید ..

-آره .. تو یه خونه ایم .. اما هر کدوم زندگی خودمون داریم ..

-نترسیدی .. منظورم اینه که .. خوب تو چندین سال بود که برسام ندیده بودی .. از این که یه شبه بخوای هم خونه اش بشی نترسیدی ..

-چرا خب .. میدونی اصلا از برسام تعریف خوبی تو ذهنم نداشتم .. این آخری ها هم فهمیده بودم برسام دختر بازه و آمار دوست دختراش از دست خودش هم در رفته .. اما اون شب وقتی برسام با هام حرف زد می تونستم صداقت تو حرفاش ببینم .. تو این سه ماهی هم که با هم همخونه شدیم نظرم در موردش فرق کرده .. راستش بر خلاف حرفهای که شنیده بود ام حتی یک بار هم برسام رو با کسی ندیدم .. یا این که تلفن داشته باشه مشکوک باشه ..راستش به این نتیجه رسیدم که همه اونا شایعه بوده ..

-شایعه نبوده .. برسام خیلی دوست دختر داشت .. نمی دونم الان چی شده که دیگه نداره .. اما می دونم همیشه با اهلش بوده .. به هیچ کدوم شون هم دل نمی بست ..اینو می دونست که همشون فقط رفیق تخت خوابش بوده اند .. همیشه حس می کردم که با یکی سر لجبازی این کارومی کنه .. ..


romangram.com | @romangram_com