#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_282


آنا-پس چرا دارن؟اصلا چي دارن؟

آرسان-همه ي وسايل جنگي در زمينو دارن ولي راه استفاده درستشو هنوز ياد نگرفتن و در حال تحقيق اند.بهتر نيست اين سوالاتو بذارين موقع مناسب بپرسين؟

با اين حرف همه ساکت شدند و ديگه کسي چيزي نگفت.

هر چي جلوتر مي رفتيم تعداد پرتاب گلوله هاي آتشي به سمتمون بيشتر مي شد.

-به نظرت اين اعلام جنگ نيست؟

-جنگ وقتي شروع مي شه که سيترا ارتششو بفرسته و مانيا به ميدون جنگ بياد.اين گلوله ها عادي ترين پيش زمينه جنگن.

-فقط يکم از حد عادي،دارن…فراتر مي رن!

با هر جمله يک گلوله رو دفع مي کردم و جملاتم تيکه تيکه مي شد.

-لازم نيست دفعشون کني،خودشون دفع مي شن.

-من مثل تو قدرت ندارم…پس بايد…از خودم دفاع و محافظت…کنم.

-مي توني امتحان کني.

ايستادم و بي توجه به گلوله اي که به سمتم مي اومد رو به آرسان گفتم-يعني چي؟

گلوله با سرعت بهم خورد،قبل از اينکه عکس العملي انجام بدم خود به خود خاموش شد و من اصلا آسيبي نديدم.

آرسان-يعني اين…


romangram.com | @romangram_com