#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_160


-نه من توسط کمک هاي بانو سيترا بزرگ شدم نه ميتراي به درد نخور.تو هم گولشونو خوردي؟بيا و اين لباسو بپوش راحت مي شي از همه چي…بهت قول مي دم

-فلورا تو از جنس گلي،تو نرمي،مهربوني و زيبا و ساده…مطمئن باش سيترا نمي تونه زمينو بگيره تازه اگه بگيره نمي ياد دو دستي تقديم تو کنه سيترا مي کشتت چرا نمي فهمي؟

-مي فهمم خيليم خوب مي فهمم داري دروغ مي گي…سيترا قسم خورده و مي دوني که شکست قسم مساويه مرگه

-تو به قسم يه آتشين اعتماد کردي؟اون راحت مي تونه قسمو بشکنه اون قدرت هاي مختلفي داره حتي ممکنه طلسم و هزار جادو براي شکست قسم داشته باشه

-زيادي زِر مي زني يالا مي پوشي يا بپوشونمت؟

خدايا يعني يه نفرم تو اين قصر خراب شده نيست؟ماهان کجائه؟

فلورا-کسي فعلا براي نجاتت نمي ياد همه درگير نخود سيان!مي دوني چيه که؟آخي شاهزادتم نيست نجاتت بده؟چقدر تو بدبختي!ولي فکر کنم اونور بيشتر بهت خوش بگذره!بپوش ديگه منتظر چي اي؟اوه راستي وصيت نمي کني؟

-تو هم مي ميري

-اوهوم منم مي ميرم شاهزاده ماهانم مي ميره چيترا هم مي ميره اما زمان زنده بودن من بيشتره

-نيست بفهم تو زودتر از همه به دست سيترا کشته مي شي

با صورتي عصباني لباسو جلوم گرفتو و گفت-حوصلمو سر بردي با اين حرفاي بي خودت!يالا

طوري به ديوار چسبيده بودم که امکان حل شدنم با ديوار وجود داشت!

-نمي پوشي نه؟يه تماس کوچولو با اون قلب مهربونتم کار منو حل و کار تو رو تموم مي کنه!

لباسو نزديک قلبم آورد و من براي محافظت از قلبم با دست چپم لباسو پس زدم…


romangram.com | @romangram_com