#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_91


خدایی جواب به این خوبی دیده بودین؟اصلا من به جای ملکه خواب ها باید ملکه ماس مالی کردن میشدم…

سینا-کیانو بفرستم وسایلتو بیاره؟

-نه آخه من بلیط برای برگشت دارم…همونجا هست وسایل لازم نی سه ساعت جمع و پهنش کنم

سینا-میخوای دوباره برگردی؟

-آره مجبورم هنوز کارای دکترام مونده…

سینا-برای کی بلیط داری؟

اه این پسره چه گیره؟بیچاره سارا حق داشته بره…

خدایا یعنی چقدر وقت میخوام تا کلید رو پیدا کنم؟من که نمیتونم شب اینجا بمونم بنا بر این باید همین نصفه روز پیداش کنم…

-برای شب ساعت دو

دختره-چرا اینقدر زود؟

-خب دیگه…

سینا-بریم داخل…

ایول دمت گرم زودتر میگفتی از گرما پختم معلوم نی تابستونه یا زمستون!والا…اوه اوه من با این دوتا ابوالهول چیکار کنم؟بگم کین؟

-اووم…سینا جان این دو آقا همکلاسی های من هستن و برای دیدن ایران اومدن…بعد کیفشون رو زدن و ما اتفاقی با هم برخورد کردیم و چون نه پول داشتن نه جایی که بخوان برن گفتم همراه من بیان

سینا-قدمشون روی چشم…مهمان حبیب خدائه…فارسی بلدن؟

-آره خیلیم خوب بلدن…

سینا-خوشبختم من سینائَم…

اون دوتا با اخم بهش دست دادن و خودشونو معرفی کردن خداروشکر حرفی نزدن که لو بریم…

همه داخل خونه شدیم و من آروم به ماهان رسوندم که ی نقشه توپ دارم حرف اضافه نزنن…اونم به آرسان گفت…اینم از اینا

حالا کلید کجیس؟توی کدوم اتاقه؟خدایا این خونه چهار تا اتاق داره…

romangram.com | @romangram_com