#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_48
-فارسی؟نه ما به زبانی که از جدمون بهمون رسیده حرف میزنیم ولی خب بعضی اصطلاحات از سرزمین سیترا یاد گرفتیم و شنیدی که ملکه سیترا گفت اون ها شباهت زیادی به کشور و سیاره شما دارن
-هووم چه جالب…میدونی ماهان احساس میکنم تو رو قبلاً دیدم…
-همه اولش همین حرفو میزنن
دوباره زد زیر خنده…ای کوفت انگار قرص خنده خورده!
صدای آرسان با حرص از جلومون اومد-چیزی هست بگین منم بخندم
ماهان-نه شاهزاده این وروجک داره سوال میپرسه منم جواب میدم چیز خنده داری نیس
-وروجک؟سوال درباره ی چی؟
-کلا همه چی…
دیگه چیزی نگفت و من شروع کردم-تو چه قدرتایی داری؟
-اووم خب من میتونم اجرام آسمانی رو کنترل کنم و…
وسط حرفش پریدم و با ذوق گفتم-واقعا؟یعنی میتونی ماه رو تکون بدی و ستاره ها هم دستت بگیری؟آخه میدونی من از کوچیکیم آرزو داشتم یکی از ستاره های آسمون مال من باشه…
نگاه خندونش رو با اینکه نمیدیدمش حس میکردم
-میخوای یک ستاره برای خود خودت باشه؟
ذوق کردم مثل چی …من عاشق ستاره ها بودم
-آره آره میدی؟الان داری؟
-آره یک ستاره ی خشگل دارم که تازه متولد شده
-میدیش به من؟
-اگه بخوای چرا که نه!
romangram.com | @romangram_com