#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_35


باید هر چه سریعتر اون سه گام انجام بشه وگرنه معلوم نیست چی بشه…

من-هر چه سریعتر اتحاد برقرار کنید…اتحادتون چه شکلیه؟کاغذ و قلمیه؟چه طوریه؟

میترا-اتحاد؟برای چه؟

داد زدم-اتحادتون رو برقرار کنید…

واقعا عصبی بودم از همه چیز

میترا-خب آخر چرا؟چه لزومی دارد؟

-نمیفهمی؟نه نمیفهمی…تو که جای من نیستی…(داد زدم)اگه اتحادتون رو برقرار نکنین هممون به درک واصل میشیم…حالا فهمییییدیییی؟

میترا با لکنت-یع…یعنی…چی؟

چیترا -فعلا بحث این حرفا نیست باید اتحاد برقرار کنیم…ظرف اتحاد رو بیارین…ماهان توهم وانی رو ببر توی باغ کمی آروم شه

ماهان-باشه

دختر تابلوئه -منم میرم

میترا -آفتاااب

آفتاب-خب حوصلم سر رفته برم دیگه

میترا -باشه

ماهان رو به من-میتونی بلند شی؟

-آره آره

به کمک دست هام بلند شدم و با آفتاب و ماهان به سمت باغ رفتیم

آفتاب-ماااااهاااااانی؟

هااان؟ماهانی؟استغفرالله خدایا توبه توبه این دختر کیه دیگه؟

ماهان-شاهزاده ماهان …

romangram.com | @romangram_com