#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_172
حرفش منطقی بود ولی چه کسی میخواست هزینه سنگینش را بپردازد:
-اما به نظر من خوبند.
با صورتش را فشرد معلوم بود درد دارد. شنیدم که گفت "لجباز ". سرم را زیر انداختم و پرسیدم:
-برنامه ناهار که منتفیه میریم خونه ما؟
-اگه به خاطر من میگی مشکلی نداره. منم سوپ خنک میخورم. اما فکر نکنم بتونیم بریم اونجایی که می خواستم ببرمت.
صدایش کمی نامفهوم بود. باند بزرگی داخل دهانش و وری دندان کشیده شده قرار داشت.
-ایشالا یک روز دیگه...اما مطمئنید میتونید چیزی بخوردی؟
-آره .
ماشین را از پارکینگ خارج کرد:
-یک سوال بپرسم؟
-بپرسید.
-چطوری دندونت شکست..یعنی کنده شد؟ گفتی تصادف نداشتی.
تنم یخ کرد به او چه میگفتم؟ می گفتم پدرم به گناه نکرده کتکم زده است؟ دروغ میگفتم یا راست؟
-هما خانم؟
به منظره بیرون خیره شدم:
-میشه الان توضیح ندم؟ بعدا...حتما براتون میگم.
متفکر به خیابان خیره شده بود . دستش روی فرمان ماشین مشت شد:
romangram.com | @romangram_com