#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_170

ابروهای دکتر بالا پرید:
-تصادف کردید؟ ضربه خیلی شدید بوده. خدا بهتون رحم کرده فقط دندون شکسته.
خیلی سعی کردم پوزخند نزنم.حق داشت خدا به من رحم کرده بود. معجزه ای بود زنده ماندنم. آن روز شوم جلوی چشمهایم می آمد و می رفت. مشت بابا، به صورتم برخورد کرد و سرم پیچ خورد و تعادلم از دست رفت . محکم به کمرم کوبید و پرتابم کرد. با صورت به زمین خوردم . فک و دهانم محکم به لبه برجسته جدول پیاده رو ،برخورد کرد. دهانم پر از خون شد و لبم که شکافت. دندان پیش بالایی، در اثر برخورد داخل دهانم افتاد و درد تا مغز سرم کشیده شده بود. همان موقع بود که علی رسید و مرا نجات داد وگرنه معلوم نبود چه بلایی بر سرم خواهد آمد.
دکتر باز هم به حرف آمد و مرا از کابوس بیداری و خوابم نجاتم داد:
-کلا ریشه های دندونای بالاییتون ضعیفه. این بیرون اومدن دندونم ناشی از همونه . دندون کناریشم لق شده. موقع غذا خوردن درد ندارید؟
-چرا. درد دارم.
-براتون OPG** می نویسم. بگیرید و بیارید. توی همین ساختمون طبقه زیر زمین رادیولوژی هست. دفترچه دارید؟
-نه.
بسیار خوبی گفت و به سرغ سرنسخه هایش رفت. هادی به سمتم آمد . از روی یونیت بلند شدم و ایستادم. دکتر نسخه را به دستم داد و با هادی تشکر کردیم و خارج شدیم.
-بریم رادیولوژی
از نوع حرف زدنش ،معلوم بود بی حسی در حال اثر کردن است.
-نه. بعدا با مامانم میرم.
-آدم رو حرف نامزدو بزرگترش حرف نمیزنه.
دلم نمی خواست برایم خرج کند. مبلغ زیادی هم همراهم نبود. نمی دانستم اگر بگویم بعدا با او حساب میکنم ، چه واکنشی نشان میداد. دلم نمیخواست بعدا خانواده اش بگویند هنوز چیزی محکم نشده و زندگی شروع نشده، روی دست هادی خرج گذاشت. درست مثل فرنگ که به خاطر خرید یک لباس مجلسی در دوان عقدش هنوز هم ، سرکوفت می شنود. حرف تا نوک زبانم آمد و برگشت. به ناچار به دنبالش روان شدم . این فرصت می توانست به من بفهماند که امکان ترمیم هست یا نه و مهمتر از آن چقدر هزینه دارد. می دانستم بابا برایم خرج نخواهد کرد ، باید از ذخیره هایم استفاده میکردم.
ناگهان دلم پیچ برداشت و چیزی در سینه ام فرو ریخت. نمی دانستم در مورد جهیزیه چه باید بکنم. برای اولین بار در تمام این چند روز به یاد مسئله جهیزیه ام افتاده بودم. خودم هم باورم نمیشد مسئله به این مهمی را فراموش کرده باشم. آنقدر در فکر غوطه ور بودم که نفهمیدم چه موقع به رادیولوژی رسیدیم.
--
دکتر عکس را در دستش گرفت و با دقت بررسی اش کرد.

romangram.com | @romangram_com