#توماژ_پارت_194


چهارتا بستنی خریدیم که گفت: توماژ یه وقت کاریش نداشت باشیا طفلی روحشم خبر نداشت

-سرت به کار خودت باشه

روبروم ایستاد و گفت:تو چرا این جوری شدی؟ یعنی به منم اعتماد نداری؟

زیر لب گفتم: اون حسابش جداست که سرشو انداخته پایین بی خبر راه افتاده اومده

-چی می گی با خودت؟

-باشه کاریش ندارم حالا برو کنار اب شدن اینا


romangram.com | @romangram_com