#توماژ_پارت_186


صورتش سرخ شده بود و اشک تو چشمش حلقه زده بود

-شیرفهمه

-ای ای ای اره اره کنده شد ای ای

ولش کردم که با لبای اویزون نگاهم کرد : رفتی درم ببند

بدون حرف رفت تا ساعت هفت خودمو سرگرم کردم تا بیرون نرم .... وسایلا رو تو ماشین گذاشتم که زنگ خونه به صدا دراومد

-ارتینه توماژ


romangram.com | @romangram_com