#طلسم_شدگان_پارت_156

گوشی رو به سمتش گرفتم و با همون اخم گفتم : هیچ کدوم انتن نمیدن .

با مکثی گوشی رو گرفت و توی داشبورت گذاشت : چیزی شده ؟!

سوال امیخته با تعجبش رو شنیدم و به گفتن یه هیچی سردی اکتفا کردم و الوند ترجیح داد درس مثل من سکوت کنه ...نزدیک به دوساعت میشد که بی وقفه رانندگی میکرد و تنها صدای شنیده شده موسیقی بی کلام و ملایمی بود که در فضای اتومبیل پخش میشد ، فضای مابین ما زیادی سرد و کسل کننده بود ، نگاهی به چهره ش انداختم ، سنگینی نگام رو فهمید که به سمتم برگشت ، معذب شده بودم اما سمت نگاهم تغییر نکرد .

-فکر کنم یه بار دیگه زنگ بزنیم .

گوشی رو به سمتم گرفت و من دونه دونه شماره ها رو گرفتم » در حال حاضر مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد ، تماس شما از طریق پیامک ارسال خواهد شد « دیگه داشت حالم از این عبارت بهم میخورد .

گوشی رو پس دادم و اروم لب زدم : کی میرسیدیم .

ته صدام خس خس میکرد و لرزش داشت .

الوند نگاه کوتاهی به صورتم انداخت : یه ساعت دیگه .

-خیلی دوره که ، نمیشد نزدیکتر مزرعه میخرید .

-اونجا که یه مزرعه ی معمولی نیست در واقع یه باغ خیلی بزرگه یه جورایی نصف انگور کارخونه ی مارو تامین میکنه .

-پس باید خیلی بزرگ باشه .

-سروتهش معلوم نیست ...

-اهان باید جای جالبی باشه .

-وقتی برسیم دیگه هوا کامل تاریک شده ، فرصت نمیشه ببینی اما احتمالاً دوازدهم و سیزدهم ببینی .

ذوق زده دستهامو بهم زدم : وای حتماً انگورای خوشگل و خوشمزه ای داره ، من حتماً از انگوراش میخورم

الوند با تعجب به سمتم برگشت و ابرویی بالا انداخت : اره انگورای بهاری خیلی خوشمزه ن ، نه اینکه بهارم فصل انگوره .

لحن کناکنایه امیزش رو شنیدم و لب گزیدم اما اینبار کمی گستاخانه جواب دادم : یه لحظه یادم رفت ، ادمم دیگه اشتباه میکنم ، شما خودتون تا حالا اشتباه نکردید .

-چی بگم ؟

-این لحن حرف زدن یعنی دارید مسخره م میکنید ؟

romangram.com | @romangram_com