#طلسم_شدگان_پارت_137
مجنون وار رو کردم سمت یاسی : چرا همیشه تظاهر میکردی امید هست و تو میبنیش
با نگاه کوتاه کوتاهی به بابا بغض قورت دادم : چرا الکی گفتید امید زنده س؟چرا؟ چرا ؟
باز صدای فریادهام اوج گرفت و خاله خطاب به ایمان گفت : یه ارام بخشی چیزی بهش بزن خیلی بهم ربخته .
-که باز اتفاقات چند سال پیش تکرار شه ، حالا که برخلاف پیش بینیبامون رامش داره دنیاشو میشناسه بهتره اجازه بدیم با واقعیت رو به روشه ، نه اینکه دوباره یه مشت اطلاعات غلط تو مغزش فرو کنیم .
ایمان چند قدم به سمتم برداشت : اروم باش
اروم نمیشدم وقتی ذره ای ارامش برام نمونده بود و بی شک ایمان این رو نمیفهمید .تنم می لرزید...ازالوندفاصله گرفتم...ایمان آروم وتاثیرگذارشروع کرد به حرف زدن...
-من و هیچ کدوم از این ادما دردی که تو الان داری رو نمیفهمیم پس نمیتونیم باهات ابراز همدردی کنیم اما میتونیم راهنماییت کنیم چطور اروم شی ؟
اون حرف زد و من لب فرو بستم و چشم دوختم به لبهاش : الان میخوای از گذشته بدونی بفهمی چرا بقیه انقدر راحت تو خیالت امید و ساختن ؟
درست از ذهنیات من حرف میزد : تو الان گم شدی تو زمان ، تو زمانی که خودت و بقیه ساختینش ، تو چیزایی رو باور کردی که دلت خواسته ، پس بزن خواسته های دلت رو... عقلتو به کار بگیر .
-اره مثلاً بذار عقلت بادت بده باعث مرگ پسرک بیچاره شدی .
نازنین حرفی رو زد تا دوباره یادم بیاد چی سر امید اومده و چرا ، باز دنیا رو سرم خراب شد ، باز شکستم تو جایی که نباید میشکستم
ایمان تند توپید به نازنین : یکی اینو بیرون ببره .
الوند عصبی زیر بغل نازنین رو گرفت و از درب خونه بیرون برد ،نازنین اما تو لحظه اخر و قبل از خروجش از در داد زد : بهش دروغ نگید راستو بگید ، بگید که قاتله .
صدای خنده های استهزا امیزش حالم رو بد کرد ، رو به سمت ایمان کردم و با لحن ملتمسانه و زاری لب زدم : من قاتله م ؟
-این چه حرفیه اون خودش باعث مرگ خودش شد اسمشم روشه خودکشی ، قتل نفس ، گناه کبیره ، هر انسانی با اراده ی خودش این تصمیم و میگیره میدونی در روز چند نفر ادم ممکنه برن خواستگاریه یه دختر و جواب رد بگیرن ؟ تکلیف اونا چیه ؟ همه شون باید تن بدن به این گناه کبیره ؟! امید متاسفانه تو حال و هوای نوجوونی عاشق شده بود تازه پا گذاشته بود به جوونی ، حس تنهایی داشت ، یه پدر که درکش نمیکرد و همچنان رو پسرش دست بلند میکرد بی توجه به له کردن غرور جوونیش ، یه زندگی که باب میلش نبود
وتو متاسفانه تنها کسی بودی که بهش محبت میکردی و حالا فکر میکرد محبتت رو از دست داده و به کاری دست زد که خیلی از جوونا این روزا به عنوان بهترین راه در نظرش دارن .
- اما امید اگه مرد پس چرا یاسی و بابام میدیدنش ، خاله حتی نصیحتم کرد که بهتره امید و فرمواش کنم
باز صدامو بلند تر کردم : دنبال چی هستید ؟ دیوونه کردن من ؟ از اینکه میخواین به دروغ بهم بگید امید مرده به چی می رسید ؟ اونجا رو ببینید امید اونجاس ، امید زنده س .
romangram.com | @romangram_com