#طلسم_شدگان_پارت_111


اخمامو در هم کشیدم : چی داری میگی تو ؟

نگاهی به اطراف انداخت و انگشت اشاره ش رو روی بینی قرار داد : اروم حرف بزن ،میگم دیگه خیلی داری به این پسره نگاه میکنی .

و اشاره اش به الوند باعث شد نگاهم لحظه ای کوتاه رو الوند ثابت ماند تمام حرکاتش رو لحظه به لحظه زیر نظر گرفته بودم سری تکان دادم و به سمت یاسی چرخیدم :

-نخیر هیچم اینجوری نیست

-چه جوری نیست ؟

نگاهی به اطراف انداختم خاله در حال مکالمه با همسرش بود ، مینا خانم هم نگاهش به جلو بود وگاهی چند کلمه ای با الوند صحبت میکرد .

-الان کمتر نگاش کن ، رفتیم خونه در موردش بحث میکنیم .

با چشم غره ای که حواله ی یاسی کردم مثلاً میخواستم حرفهاشو انکار کنم در حالیکه من با نگاهم داشتم جز به جز رفتارش رو تحلیل میکردم ، سرم رو تکون دادم این حرکات بچه گانه درخور من نبود اونم تو شرایطی که پدرم رویای این مرد بود برای اروم شدنش و گرفتن انتقام ، خداروشکر کردم که الوند هیچ توجهی به نگاههای خیره ام نداشت .

الوند ماشین رو قبل از پاساژ... جایی که محل پارک ماشین ها بود متوقف کرد منو یاسی با شوق از ماشین پیاده شدیم ، تصمیم داشتم امروز و بی خیال تمام شنیده هام و گذشته شم و به خودم خوش بگذرونم .

نگاهی به مغازه های اطراف انداختم ، دور تا دور خیابان پر بود از وسایلی که دستفروشها برای فروش به مناسبت سال نو در معرض دید قرار داده بودند ، بوی خوشبوی عود تو تمام خیابان پیچیده بود و بیش از پیش رسیدن عید رو تداعی میکرد ، سبزه های مختلف از گندم و ماش و عدس عدسوجود داشت و وسایل اتش بازی ویژه ی سال نو که بدون شک به صورت غیر قانونی فروخته میشد مورد استقبال بیشتر خریدارا قرار گرفته بود ، صدای فروشنده ها که اعلام حراجی اخر سال میکردند هم در نوع خود جالب بود و هرکدوم سعی داشتند به نوعی توجه مشتری رو جلب کنن .

-حالا قراره چی بخرم ؟

یاسی در حالیکه این سوال و میپرسید چند قدم جلوتر از ما حرکت کرد ، نگاهم رو از اطراف گرفتم و به پاشاژ مورد نظر چشم دوختم .

-فکر نکنم واجبتر از سفره ی هفت سین خرید دیگه ای داشته باشیم ، البته شما دخترا اگه خریدی دارید انجام بدید .

یاسمن در جواب خاله شانه ای بالا انداخت : نه من که خریدی ندارم

برگشت سمت من :تو چی ؟

یک لحظه فکر کردم : منم خریدی ندارم .

-خب بهتره بریم سر وقت همون خرید وسایل هفت سین .

با شوق به سمت طبقه ی سوم پاساژ که وسایل تزیینی و گل فروشی بود رفتیم ، بوی عود حتی در تمام فضای پاساژ هم پخش شده بود ، نگاهی به هفت سین های اماده انداختیم و در مورد نوع تزیین وسایل صحبت کردیم .کوزه هایی سفالی که به رنگ فیروزه ای در امده بودند و خطهای سفیدی دور تا دورشون نقش بسته بود ، روی پارچه ی ساتن افتاده بودند و سیر و سماق و... داخل اونها روی زمین ریخته بود و جلوی زیبایی به سفره داده بود.


romangram.com | @romangram_com