#تولد_نفرین_ها_پارت_175
بعد تموم شدن دانشگاه با جیک برمیگردم خونه اون تو کلبه ته باغ با بقیه زندگی میکنه هنوزم با الکساندر خوب نیست...تازه بدترم شده اخه اون یه گرگینه هست والکساندر خوناشام...ویکتوریا...خب هنوزم سر درگمه...جین ...مثل همیشه کم حرف...اسکالوس...اون تصمیم گرفته برای تعطیلات واستراحت به خودش یه چند وقتی بره هاووایی...گین...هنوز درگیر سنجابایی هست که درختشو خراب میکنن...اسنو اصلا عوض نشده ولی سارا کاملا عوض شده اون بعد اتفاق ساختمون مدرسه واقعا شجاع شده حالا اونو اسنو باهم خیلی خوب کنار میان...به طوری که اسنو بیشتر وقتا تو بغل سارا هست حتی شب موقع خواب...ما هنوزم دیدار فامیلی مسخرمون رومیریم با این حال برام جذاب شده چون منو سهیل ودنیا وسارا واسنو یه تیم بر علیه بقیه شدیم وتو مهمونی ها همش با همیم وبیشتر اون افاده ای ها بهمون خوش میگذره...واما...جفت وحشی شب من...الکساندر...امشب میخوام ببینمش...
سریع پریدم تو حموم ویه دوش گرفتم وزود امدم بیرون
اسنو:کجا؟
_میدونی که نپرس پس
همون موقع سارا امد داخل
سارا:هی اینو ببین مجله جدید ترسناکی که امده ومن خریدمش...اونم با ارزون ترین قیمت از اینترنت
از دستش گرفتم بهش نگاه کردم عکس یه زن شیطان بود یه مرد فرشته که با شمشیر داشتن باه میجنگیدن با پوزخند اونو دادم به سارا
_از من میشنوی به این دروغ ها اهمیت نده...اهریمن دوتا هست...یکیش واقعی هست ویکیش معنی برعکس کلمس
سارا:هان؟؟؟
_هیچی من قرار دارم میبینمتون
واز در رفتم بیرون
...................
romangram.com | @romangram_com