#تنهایی_رها_پارت_176
واسه من ساده نبود
چه جوری غید این عشق وزدی
چه جوری بد شدنو بلدی
دو ترم از درسم عقب افتادم ولی هنوز روحیه خوبی نداشتم...نزدیک شروع ترم بود که سعید کنارم نشست
-رها جان وقتشه بری به دریات برسی
مشغول کشیدن نقاشی رنگ روغن ازامین بودم قلمو روی بوم کسیدم
-سعید
جانم ؟
دیگه نمی خوام ادامه بدم
سعید جلو آمدو قلمو ازدستم گرفت به صورتم خیره شد کمی اخم داشت
-یعنی چی رها ؟ یادت نیست چقد تلاش کردی برای قبولی دانشگاه چطور می خوای این زحماتو نادیده بگیری .؟قوی باش با زندگی باید جنگید ..برو به درست ادامه بده ...نزار چیزی مانع پیشرفتت بشه ..اون آقا داره زندگیشو می کنه
تو چرا نکنی تو چرا موفق نشی برو بجنگ با قدرت ..الان که حالت خوب شده باید برگردی
همینطور به بوم نقاشی خیره بودم وسرمو روی گردنم انداختم
-نمیشه دادشی نمی تونم
romangram.com | @romangram_com