#تا_آسمان_پارت_632
نفس خنک او جایی روی بناگوشش پخش شد׃دارک چاکلت خوشت میاد?
تکانی به سرش داد. اگر گردنش را فقط کمی میچرخاند احتمالا بینی اش میخورد به صورت او. آمده بود توی حلقش.
_مخلوط کنو بیار بی زحمت...
با تعجب نگاهش کرد׃میخوای چیکار?
چشمهای مهراد از روی موهایش سر خورد׃میخوام فراپه بزنم.
دست خودش نبود وقتیکه تمام هیکلش شد شکل علامت تعجب׃فراپه ??....فراپه ی چی?
گوشه ی چشمهای مهراد چین افتاد:آناناس.... دوس داری?
عقب عقب رفت سمت محفظه ی شیشه خور کانتر׃آناناسیشو نخوردم تا حالا....
پاکت شیر و بستنی را از نایلون درآورد ׃اکی...پس امروز میخوری...
صدای کشیده و بلند آیسان آمد׃بیام کمک?
مهراد به جایش جواب داد׃نه ممنون...الان میایم...
مخلوط کن را گذاشت کنار دست او و زد به برق
romangram.com | @romangram_com